ما احمقها , مهمونی ، می مستانه ، ایران .
دیشب !
ما و فردی به نام علی که موسیقی سنتی می نواخت با هم می مستانه زدیم !
هوا بس ناجوانمردانه گرم بود ، گویی ویزایه جهنم را حالا حالا ها برایمان تمدید کرده اند ،اون دختر احمق هم پنجره را باز نمی کرد !
پس از نوشیدن 8 گیلاس شراب رفتم به جنگی سخت ، نبرد رقص ! آقا من قر بده دختره قر بده .......![]()
خلاصه پس از یک رزم جانانه من به پیروزی نایل شدم ، ولی انصافا دختره بد نمی رقصید ، نزدیک بود کم بیارم ...
شروع کردن به نواختن ساز ، اول داش علی شروع کرد تار زدن ، با اینکه مست بود اما خوب می رد ...... بهش بی توجهی کردن ... به سازش بی احترامی کردن ..... سازش ایرانی بود .... بهم بر خورد... ![]()
دیدم جمعیت یه دفعه خوشحال شدن ! سرم بر می گردونم می بینم که یه نفر می خواد گیتار بزنه ! .... طرف میاد می شینه ... یکم فیگور می گیره و 3 تا آهنگ می رنه ... یک از یک گه تر ..... ملت مسه گاو بهش نگاه می کنن ....
خیلی دلم گرفت ... چظوریه که ما نمی تونیم به موسیقی ایرانی احترام بزاریم ؟ از ناراحتی گیلاس 8 ام رو هم می رم بالا ، به سلامتی همه ایرانی ها ، همه دوستداران موسیقی ایرانی ... ایرانی ... ایران .. وطن ![]()
مهمونی تموم میشه ... ما ساعت 3 صبح با به سنتور پیاده راه می افتیم .... پیاده میرم ... میریم .... ساعت 4:15 می شه و ما از خیابان یخچال تا خیابان یوسف آباد پیارده اومدیم ......![]()
راستی پس چرا در باز نمی شه ؟ .... ضامن پشته درو کی انداخت پس ؟ ![]()
میمیریم و میرینیم از خنده ....
Fuck life